|
با تو ام خواهر
با تو آری با تو تویی که حرمت چادر خاکیه عمه ام زینب را نگه داشته ای و در زمانی که چادر بین زن های ما بی رنگ شده طلایه دار مذهبی هستی که حسین آن را آفرید و علم را بر دوش زینب نهاد و زینب اولین و بزرگترین گامش را با حجابش برداشت. با تو ام تویی که هنوز مسئولیت احساس می کنی و به جرگه ای که چادر را محدودیت پنداشتند دل نسپردی. تویی که اجازه نداده ای شغالان جامعه با زیبا جلوه دادن مدل های لباس خلعت خاکی مادرمان زهرا را از تو غارت کنند و سیاهی رنگ چادر را در نزد تو بی رنگ جلوه دهند. و به همه ی گرگان گرسنه ای که گرسنه ی بی حیایی من و تو هستند اجازه نداده ای که با چشمانشان گناه را مهمان دلهایشان کنند و من و تو مسبب گناهشان باشیم. و اجازه نداده ای تو را همچون عروسک قلمداد کنند و تو بازیچه ی چشمان پر گناهشان باشی ممنون خواهر عزیزم که سیاهی چادرت لبخند رضایتی ست بر لبان مادرمان زهرا. خواهر مسئولیت پذیرم که حرمت چادرت قوت قلب مهدی ست باز هم ممنون ممنون که ثابت کرده ای : حجاب مصونیت است نه محدودیت. یادگاری از وبلاگ مریمم
مرحوم حامد مي فرمود: پس از شيخ رجبعلي در مغازه اي به عنوان شاگرد مشغول خياطي شدم. يك روز شخصي آمد و كتش را به استادم اد تا برايش تعمير كند. استاد گفت: سه تومان مي گيرم و تعمير مي كنم و آن شخص قبول كرد. بعد از آن، استادم كت را براي من انداخت و گفت: عبدالكريم! اين را برايش تعمير كن. من نگاهي به آن كردم و گفتم: من اين كت را تعمير نمي كنم، گفت: چرا؟ گفتم: براي اين كه شما بايد به او مي گفتيد: اگر اين سه تومان را به بازار ببرد يك كت بهتر از اين به او مي دهند و اين كت را هم مي تواند سر كارش بپوشد. استادم گفت: اين ها به من مربوط نيست، من كاسب هستم و مزدم را مي گيرم. من گفتم: ولي كاسب بايد چشم مشتري باشد و صلاح مشتري را به او بگويد. پس از آن، كت را به او دادم و تعمير نكردم. شيخ رجبعلي نيز مي فرمود: كربلا كه رفته بودم از شخصي كه بساطش را پهن كرده بود پرسيدم: اين پارچه را چند مي دهي؟ گفت: من امروز فروش كرده ام ولي آن فروشنده اي كه روبروي من است همين پارچه را دارد و به همين قيمت من هم مي دهد؛ اما هنوز فروشي نكرده، برو از او بخر!
هر چند که این روز ها پاهایمان را می شکنند تا نرویم، زبانمان را می برند تا نگوییم، خونمان را می ریزند تا نباشیم، بله این ها از انسان، از ایمان انسان در هراسند، هر چند که می خواهند نرویم، ولی باید برویم چرا که در ماندن می پوسیم، همانطور که اکنون بسیاری از ما پوسیده ایم، تلاش کنیم، نگذاریم ما را از پای درآورند، نقص ها را از خودمان دور کنیم، خودمان را به کمال برسانیم، چرا که در راه کمال هر خطری، بی خطر و هر رنجی عین آسودگی است، هر مرگی حیات و هر زندانی برای ما عین رهایی است، امروز بیشتر از همه وقت رنجمان می دهند، بدناممان می کنند، می خواهند مجروحمان کنند، تسلیممان کنند، ولی ما تسلیم نمی شویم، چرا که اکنون با حسین بیعت می کنیم، یک میعادی دیگر، تا در غربت بمانیم، اما با شب خو نکنیم.
سالها بود که در اسارت فرزندان قابیل محکوم بودیم . بر تنمان درد ورنج های تازیانه را حس می کردیم و بر مغز هایمان پتک های ظالمانه را . سالها بود که مزارع خوشه های گندم ما به دست نیرنگ بازان و تزویر گران به باد فنا می رفت. فریبگران تاریخ همواره داسمان را از دستمان و نانمان را از دهانمان می ربودند. کسی را نه جرات رفتن بود و نه شوق ماندن.همه جا سکوت بود و سرما و تاریکی ناگهان در این گورستان بی تپش مردی امد. مرد همان مردی که حکام اموی و عباسی قرن ها بر سر تربت او نعره استبداد می کشیدند. سالها می گذشت. در صحنه پر از سکوت زندگی ها هیچ صدایی نبود جز فریاد تکبیر شهامت شهیدان تا انکه خدای مستضعفین یکبار دیگر بر خود مستعضفین منتی دیگر نهاد واز میان خود مستعضفین رسولی دیگر بر انها بر انگیخت. رسولی امد از سلاله محمد .تیر ابراهیم بر دوش. خشم موسی در سر . مهر عیسی در دل. وتقوای علی در عمل و کتاب خدا دردست. ایتی بود ازخدا. پر تابش. قلبی بود پر تپش و پایی بود پر تلاش. راهش سبیل الله بود و نامش ثار الله . مردی که سخن از خدا می گفت و خلق خدا. نه به تزویر که به صدق. که به راستی در پیشاپیش خلق. پرچم قیام برمی افراشت و بذر جهاد و انقلاب را در دل و قلب تک تک مجاهدین می کاشت. اما دوستان عزیز در همان سالهای سیاه هر نوری که تابیدن می گرفت و درخشش پیدا میکرد بلافاصله به دست پاسداران شب از بین می رفت و ان را خاموش می کردند ولی ان صدای اشنا با صدای اذان خودش تارهای تنیده را می درید ونوید صبح را می داد. حسین مطلوب انسانیت گمشده قرن حاضر همان انسان کاملی که می گفت ای مستضعفین. ای محکومان تاریخ ای سیه بختان ای بیچارگان زمین وزمان بلند شوید. بلند شوید تا همگی از رفتن شب بگوییم و نوید گر فرا رسیدن فجر باشیم.
در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند. وقتی به موضوع « خدا » رسیدند. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد. مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟ آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد. مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود. مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند. آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم. مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد. آرایشگر جواب داد: نه بابا، آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند. مشتری تائید کرد: دقیقاً ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد. مترجم: پرستو ابراهیمی
فلسفه و دلائل وجوب روزه از امام رضا(ع) وقتى از حضرت درباره فلسفه روزه مى پرسند، مى فرمايد: همانا (مردم) مامور به روزه شدند تا بشناسند درد و ناگواريهاى گرسنگى و تشنگى را، و آنگاه استدلال كنند بر سختيهاى گرسنگى و تشنگى و فقر آخرت، (كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه شعبانيه مى فرمود: و اذكروا بجوعكم و عطشكم جوع يوم القيمة و عطشة، ياد آوريد از گرسنگى و تشنگى روزه داريتان گرسنگيها و تشنگيهاى روز قيامت را، كه اين يادآورى انسان را به فكر تدارك قيامت مى اندازد كه تا سعى كند، جد و جهد بيشترى در كسب رضاى خداوند و كمك به مخلوق ضعيفش بنمايد و آنان را از امكانات مادى و غير مادى خويش بهرهمند سازد). خصال هفتگانه مخصوص روزه داران هيچ مؤمنى نيست كه ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگيرد، مگر آنكه خداى تبارك و تعالى هفتخصلت را براى او واجب و لازم گرداند: 1- هر چه حرام در پيگرش باشد محو و ذوب گرداند، 2- به حمتخداى عزوجل نزديك مى شود، 3- (با روزه خويش) خطاى پدرش حضرت آدم را مى پوشاند، 4- خداوند لحظات جان كندن را بر وى آسان گرداند، 5- از گرسنگى و تشنگى روز قيامت در امان خواهد بود، 6- خداى عزوجل از خوراكيهاى لذيذ بهشتى او را نصيب دهد، 7- خداى و عزوجل برائت و بيزارى از آتش دوزخ را به او عطا فرمايد. (پرسش كننده در اين حديث مفصل، عالم يهودى بود) كه عرض كرد راست گفتى اى محمد. مجرای نفوذ شیطان را با روزه ضیق نمایید بر اين مبنا رسول الله (صلى الله عليه و آله) فرمود: «ان الشيطان ليجرى من ابن آدم مجرى الدم فضيقوا مجاريه بالجوع»، كه شيطان جريان مى يابد و نفوذ مى كند در فرزندان آدم، مانند جريان خون در بدن پس مجارى شيطان را در وجود خود به واسطه گرسنگى يعنى روزه تنگ نمائيد، و الحق، كه روزه بدون اثر چه فايده و ثمرى دارد؟ آرى فائده و اثرى ندارد كه آدمى غذاى ناهار خويش را به افطار تاخير اندازد، و از امساك و اجتناب از يك سرى مبطلات روزه، انواع تهمتها و دروغها و غيبتها و شهوترانىها و هتك حرمتخلق الله و حفظ نكردن ناموس خويش از نامحرمان و سوء تربيت فرزندان و سرعت غضب به حادثه كوچكى و ايجاد ضرب و شتم و صدها گناه ديگر مرتكب شود و بگويد من روزه هستم خير؟ اين نوع روزه اثرى و فايدهاى ندارد، بايد روزه قدرت ساختن و اصلاح نفس داشته باشد و روزه اين قدرت را دارد، لكن اين مائيم ارزش و اهمت او را تشخيص نداديم، و از اين نوع روزههاى بى اثر ثمرى جز گرسنگى و تحمل تشنگى عايد ما نمى شود، و چه فايدهاى است از براى روزهدار كه فريضهاى اداء كند و كبيرهاى مرتكب گردد، و با خيانتبر بندگان خدا در مال و عرض ايشان تجاوز نمايد. روزه رابطه مستقيم با اخلاص دارد خداوند، روزه را براى آزمايش اخلاص مردم مقرر و فرض فرموده است، و كسى كه به پيشگاه حضرت حق اخلاص ورزد، تمامى اوصافى كه در فلسفه روزه بيان شده استشامل حالش مى شود، و روزه كاملا با اخلاص روزهدار، در رابطه است.
ای شهیدان! مدتهاست که بر تن تبدار کویرمان باران شادی نمی بارد، مدتهاست که ما را به صحنه تقلید و تجمل و مصرف گرایی کشانده اند مدتهاست که دیگر نمی گذارند در کوچه های شهر کسی شعر سحر بخواند، روبهان مشرک در هر کوی و برزن در کمین هستند تا کسی اذان توحید سر ندهد، به همین خاطر کسی را یارای اذان گفتن نیست. آری این ما هستیم که تنور گرم زندگیمان از سرما، جور و جهل مردمان زمان خاموش است. این ما هستیم که رخسارمان در آتش رنج و اسارت سوخته و بر پیشانی مان خاکستر سالها درد و مظلومیت نشسته است، مدتهاست که از هجرت مجاهدانی می گذرد که آوازشان در کوچه های هر ماتمکده حماسه حسین (ع) را به یاد می آورد، سالهاست از خروش پر توان شهیدانی می گذرد که روز ها را روزه می گرفتند تا ظلمت شب را ازبین ببرند. پس ببین ماندن چه دشوار و چه سخت است! و خوشا به حال شما که اهل ماندن نبودید و مدام می رفتید. نه ترس از جهنم و نه طمع بهشت هیچ کدام مشغولتان نمی کرد. سر به رفتن سپرده بودید تا تن به ماندن ندهید، تا تن به بودن ندهید. اما من نمی دانم ما چگونه خواهیم رفت. فقط این را می دانم که رفتنمان به سادگی نخواهد بود ولی دوست دارم پس از نبودنمان هم عمر صدایمان کم نشود _ در نبودنمان نیز آوایی که برکشیده بودیم، خواب خفتگان را بر هم بریزد. چون که می بینیم آوای شهیدان پیش از ما این چنین بوده و این چنین نموده و امروز اگر شاهد محو نام ها و تصاویر این ابر مردان تاریخ از دیوار های شهر و از خانه های شهر هستیم، همه به خاطر این است که نامی نیز نباشد تا خوابی آشفته نشود. و تو باید یک تنه پیکار خودت را ادامه بدهی، تا خود گل سرخ دیگری باشی؛ می توانی آری! می توانی گل سرخی باشی تا گل سرخ شدن راهی نیست، فاصله زیاد است. خدایا کاروان شهیدان هر روز و هر شب از کنار ما دارند می گذرند و ما هنوز در زندان مانده ایم و دایم منتظر آن سفر پر شکوه هستیم. خدایا در صف شهیدان غایبیم رحمتی کن تا در صف پیام رسانان غایب نباشیم تا کاری زینبی انجام داده باشیم. خدایا قوتی بخش که از خود جدا باشیم و به سوی تو هجرت کنیم، هاجر شویم و اسماعیل نفس را به دست ابراهیم عقل بسپاریم، تا از گمراهی نجات پیدا کنیم. خدایا ما با تو پیمان بستیم، با تو پیمان بستیم که تا پایان راه برویم. و بر پیمانمان همچنان ایستاده ایم.
اولا اگر به آیات قران دقیق بنگریم متوجه می شویم که برای خویش سبک و سیاق ویژهای دارد. بدین صورت که قران عموما مطالب را به صورت کلی بیان نموده است نه به صورت جزیی یا شخصی. شمار زیادی از مسائل همچون احکام، معاملات، اعتقادات، و اخلاقیات و ... به تفضیل و مشروح در قران نیامده است بلکه در خیلی از جاها به آنها اشاره ای شده و تشریح وتبیین آنها به عهده پیامبر و جانشینان شایسته و لایق او گذاشته شده است. لذا صرف نیامدن جزئیات یک امر نمی تواند برای ما معیار شود که آن مساله را نادیده بگیریم. و یا کنار بگذاریم. چرا که همانطور که گفتیم شرح خیلی از مسائل در قرآن نیامده است. ثانیا می توان گفت اگر موضوع امامت و یا اسامی مشخص و معین بطور صریح و واضح در قرآن می آمد هیچ بعید نبود که فتنه ای بپا شده و برخی در صدد انجام مجموعه ای از کارشکنی ها شوند چرا که با توجه به اختلاف نظر های شدید برخی در این باره و نیز هوا و هوس های مدعیان دروغین و ریاست طلب، احتمال هر گونه تحریف قرآن و یا صدمه زدن و خسارت وارد کردن به اشخاص تعیین شده وجود می داشت. ثالثا خیلی ساده و راحت باید گفت که آیا واقعا مشکل ما این است که چرا اسم به طور صریح و قاطع نیامده است آیا جدا همه معضلات ما به این مورد برمیگردد؟ اگر این گونه بود تمام آیاتی که در مورد مسائل گوناگون صحبت کرده اند و موضوع آ نها نیز کاملا مشخص است می بایست دقیقا مورد عمل واقع می شد؟ اما علنا می بینیم که بسیاری از آیات مربوط به گناهان کبیره در بین مسلمین متروک شده و اصلا به آنها توجهی نمی شود و برای کسی که حقیقت جو و حقیقت خواه باشد بعد از کلام وحی، گفتار مستند و سیره صحیح پیامبر جهت کشف حقیقت کفایت میکند.
هزینه ی ماندن و بودن بار غم تنهایی تازیانه ی زمانه سختی بودن و ایستادن و زیستن بر شانه هایم سنگینی می کرد خواستم فریاد اعتراض بلند کنم که نگاهی بر شانه ها ی تو انداختم با این همه باد باز در حرکتی و با لبخندتبار دیگر هستی را خجل زده کرد وبا فریاد سکوت بر من گفتی هزینه ی ماندن و بودن ایستادن و زیستن و شدن فراتر از اینهاست
گریه کن تو با گریستن ، اگر اگر دوباره پاک می شوی اگر رها زننگ خاک می شوی دوباره گریه کن که اسمان شب گرفته تو را امید افتاب نیست که هرچه پیش روی توست جز فریبی از سراب نیست بیاد اخرین ستاره اخرین ستاره گریه کن
دوست داشتم از همان ابتدا اذان تو را در گوشم زمزمه کرده بودند. مهدی جان! دوست داشتم با نام تو زبان باز می کردم. در سالهای دبیرستان کسی مرا با نام تو پیوند نزد. در مدرسه زنگ فیزیک قطب شمال و قطب جنوب جغرافیایی و قطب مثبت و منفی آهن ربا و خواص آن ها را شناختم اما ندانستم که قطب عالم امکان تو هستی. در زنگ شیمی وقتی سخن از چرخش الکترون ها به دور هسته اتم به میان می آمد اشارتی کافی بود تا بفهمم تمام عالم هستی و ما سوی الله به گرد وجود شریف تو می چرخند. ای کاش... ای کاش در کنار انواع و اقسام فرمول های پیچیده حساب دیفرانسیل و انتگرال- هندسه- گسسته -فیزیک و شیمی فرمول ساده ارتباط با تو را نیز به من یاد می دادند. اینک اما در عمق ضمیر خود تو را یافته ام. چندی است با دیده ی دل تو را پیدا کرده ام.گویی دوباره متولد شده ام. زندگی بدون تو مردگی است و اگر کسی همچو من پس از عمری غفلت به تو رسید حق دارد احساس تولدی دوباره کند.حق دارد از تو بخواهد که او را رها نکنی.حق دارد به شکرانه ی این نعمت پیشانی ادب بر خاک بساید و با خدای خود زمزمه کند: الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله. می دانم........ می دانم.........می دانم در همان لحظه ها روزها و سال های غفلت هم برایم دعا کردی.
چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را خاطره را زیر باران باید برد به همه مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید دید عشق را زیر باران باید جست زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است.
از گناه فاصله بگیریم شیطان دارد با ما عکس یادگاری می گیرد
علی (ع) تنهاست. یکی از عواملی که انسان را در جامعه اش تنها می گذارد بیگانه بودن اوست با آنچه که مردم همه می شناسند تشنه ماندن اوست در کنار جویبار هایی که مردم از آن ها می آشامند و لذت می برند گرسنه ماندن اوست بر سر سفره ای که همه خوب می خورند و سیر می شوند. روح به میزانی که تکامل می یابد و به آن انسان متعالیی که قرآن از آن به نام قصه ی آدم یاد می کند می رسد تنهاتر می شود. چه کسی تنها نیست؟ کسی که با همه یعنی در سطح همه است کسی که رنگ زمان به خود می گیرد رنگ همه را به خود می گیرد و با همگان تفاهم دارد و در سطح موجودات و با وضع موجود به هر شکلش و هر بعدش منطبق است. امام علی (ع) وقتی به خودش برمیگردد می بیند که تنهاست به نخلستان می رود و هراسان است که کسی او را در آن حال نبیند که شیر در شب می گرید و تنهایی. و باز برای اینکه ناله ی او به گوش هیچ فهم پلیدی و هیچ نگاه آلوده ای نیالاید سر در حلقوم چاه فرو می کند و می گرید. این گریه از چیست؟ افسوس که گریه ی او یک معما برای همه است زیرا حتی شیعیان او نمی دانن که علی چرا می گرید.از اینکه خلافتش غصب شده؟ از اینکه فدک از دست رفته؟ از اینکه فلانی روی کار آمده؟ از اینکه او از مقامش ......؟ از اینکه.........؟ از.....؟ واقعا که چندش آور است! یک روح تنها در دنیایی که با آن بیگانه است در جامعه ای که دائما در آن زندگی می کند اما نتوانسته خودش را در سطح آن جامعه و سطح اسلام قبایلی یارانش پایین بیاورد و نتوانسته خودش را با آن سطح درکی که یاران پیغمبر از اسلام داشته اند منطبق کند تنها مانده است..... و می نالد. علی همانطور که فلسفه ها می گویند می نالد به خاطر اینکه انسان است و به خاطر اینکه تنها است. دردناکتر اینکه علی در میان پیروان عاشقش هم تنهاست! در میان امتش که همه ی عشق و احساس و همه ی فرهنگ و تاریخش را به علی سپرده است تنهاست. او را همچون یک قهرمان بزرگ می پرستند اما نمی شناسندش و نمی دانند که کیست دردش چیست حرفش چیست رنجش چیست و سکوتش چراست؟ در زبان فارسی ما هنوز نهج البلاغه ای که مردم بخوانند وجود ندارد! تنهایی مگر چیست؟ این است که علی در میان پیروانش هم تنهاست این است که علی در اوج ستایش هایی که از او می شود مجهول مانده است. درد علی دو گونه است: یک درد دردی است که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس می کند و درد دیگر دردی است که او را تنها در نیمه شبهای خاموش به دل نخلستان های اطراف مدینه کشانده ..... و به ناله در آورده است. ما تنها بر دردی می گرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرقش احساس می کند. اما این درد علی نیست. دردی که چنان روح بزرگی را به ناله آورده است (تنهایی) است که ما آن را نمی شناسیم ! باید این درد را بشناسیم نه آن درد را . که علی درد شمشیر را احساس نمی کند و ..... ما درد علی را احساس نمی کنیم.
زندگی را همسفر با بال رویا می کنی؟ در کویر آرزو های بزرگ زندگی ساحلت را میزبان موج دریا می کنی؟ کوچه-باغ عشق از پاییز لبریز است باز فرصت سبز اقاقی را مهیا می کنی؟ من نگاهم را برایت اشک باران کرده ام در شتاب رفتنت آیا تماشا می کنی؟ عشق یعنی آرزو هایی که هرگز می شوند می پذیری عشق را یا آنکه حاشا می کنی؟
|
درباره وبلاگ
تیر 1388 اسفند 1387 دی 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 پیوندها
ما بی قرار حسینیم |